خورشيد نورش را به همه مي تاباند به خار و گل يكسان نور مي تاباند ،به دنبال منافع خود نيست كه به كسي بتاباند و به كسي نتاباند.

عشق با محبت آغاز مي شود و محبت صورت مسئله است .محبت ذره ذره تبديل به عشق مي شود ، عشق مانند اعداد است و انتها ندارد .عشق مثل انفجار باروت ،قدرتمند است.انفجار عشق شخص را به نا كجا آباد مي برد.ابتدا ممكن است در عشق ناخالصي وجود داشته باشد اما بايد سعي كرد اين ناخالصي را از بين برد و خلوص پيدا كنند و كلمه اي پيدا مي شود به نام عشق.كسي كه الفبا را ياد نگرفته است نمي تواند بنويسد .شخص در مسئله عشق بايد يكسري مسائل را فرا گرفته باشد.

عشق قابل توصيف نيست .عشق يعني گذشتن از خيلي چيزها و رفتن و رفتن و دو مرتبه بر گشتن به حلقه ها و در نهايت كامل شدن است.يه قطره از عشق به ما داده شده است ،محال است به قدرت مطلق برسيم ،او وجود هست هستي است .مانمي توانيم اقيانوس باشيم اما اگر صالح و درستكار باشيم مي شويم قطره اي لايتناهي ،مي شويم يك انسان خوب.انساني كه به مرحله انساني پا مي گذارد ،از تمام هستي سپاسگزار است .سپاسگزار بودن از خداوند و شكرگزار بودن .

بخشيدن كسي كه به شما ستم كرده و يا گذشتن از خود تان تا به درونتان برسيد و آگاهانه از جسم به ماوراءپرواز كردن ؛اين كارها انجامش سخت است اما مي توان انجام داد.