اگر دوستش داری....
خدامراد با جمعی از شاگردان بیرون شهر زیر درختی نشسته بودند. زنی میانسال که دستفروشی میکرد از راه رسید و خدامراد را شناخت و سلام کرد و گفت ایا مرا میشناسید؟ همان کسی هستم که بیست سال پیش نزد شما امدم و از شما مشورت گرفتم و شما جوابی دادید که تازه الان متوجه ان شده ام٬ خواستم بعد از بیست سال به خاطر درس خوبی که دادید تشکر کنم. خدامراد با تبسم پرسید هنوز دوستش داری؟ وزن با نگاهی غم زده گفت اری ولی میتوانست بهتر از این باشد. شاگردان خدامراد از زن خواستند تا ماجرای خود را تعریف کند . زن روی زمین نشست وگفت خانواده من ثروتمند بودند پدرم برای من مزرعه ای بزرگ به ارث گذاشت یکی از جوانان فامیل به خواستگاری من امد وبه اصرار مادرم با او ازدواج کردم. اما این جوان از همان روز اول مرا بسیار محدود کرد واجازه نداد مثل روزهایی که نزد خانواده بودم مهارتی بیاموزم و رشد کنم٬ هر جا میرفتم دنبالم می امد و وقتی در خانه تنها بودم در را رویم قفل میکرد وبهانه می اورد که ادم های بیرون خطرناک اند و به تو اسیب میرسانند. روزی خدامراد را دیدم و از او در مورد وضعیت زندگی ام مشورت خواستم٬ خدامراد از من پرسید ایا همسرم را دوست دارم یا خیر؟ و من جواب دادم اری! ولی این رفتارهای غیر انسانی او ازارم میدهد٬ خدامراد هم به من گفت که در همین شرایط سعی کنم مهارتی بیاموزم و در ان استاد شوم چون حتما به ان نیاز خواهم داشت. من هم با وجود همه محرومیت هایی که نصیبم شده بود به اموختن هنر های دستی روی اوردم در حالی که همسرم اجازه نمیداد حتی با زن های همسایه هم کلام شوم و از ان ها درس های جدید بیاموزم. سال ها گذشت٬ اوضاع اقتصادی ما به هم ریخت٬ روزی همسرم نزد من امد و گفت میخواهد مزرعه موروثی مرا بفروشد وبا ان مزرعه ای بزرگ تر و حاصل خیز تر بخرد. من هم به ناچار قبول کردم به این شرط که سهمی از مزرعه متعلق به من باشد. اما او مرا فریب داد و به این بهانه که نباید با افراد غریبه برخورد کنم کل مزرعه جدید را به اسم خودش گرفت ان را هم نتوانست نگه دارد و در طول سالیان دراز همه چیز را برباد داد. چند سال قبل که همسرم کاملا پیر و ورشکست شده بود اجازه داد تا برای سیر کردن شکممان اجناسی که میساختم را به بقیه بفروشم. اکنون همین هنری که به پیشنهاد خدامراد در ان شرایط سخت یاد گرفتم به دردم خورده است و از طریق ان میتوانم نان بخور و نمیری برای خودم و همسرم فراهم کنم. دیگر ثروتی برایمان باقی نمانده است جز همین هنر و مهارتی که در جوانی با سختی و مرارت فراوان یاد گرفته ام. زن این را گفت و برخاست و رفت. شاگردان با حیرت از خدامراد پرسیدند این زن تاوان چه چیزی را میدهد؟ خدامراد تبسمی کرد و گفت هزینه دوست داشتنش را! دوست داشتن همیشه هزینه دارد. اگر کسی میخواهد پایبند عشق باشد حتما باید مهارتی متفاوت بیاموزد و برای روز مبادا سرمایه ای خاصکنار بگذارد به خصوص اگر این محبت نثار کسی شودکه بیمار است و دیر یا زود به خودش ودیگران اسیب میرساند٬ در این حالت هزینه عشق بسیار بالاست وباید برای روز مبادا هنر و مهارتی بلد باشی که از بین نروی. همسفر فاطمه
كنگره 60 ، یکی از سازمان های مردم نهاد در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است که در زمینه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد ، به صورت رایگان و در سطح ملی فعالیت می کند . به حلقه متشكل از راهنما و رهجويان لژيون گفته مي شود لژيون واحد آموزشي است كه با حضور راهنما و شاگردان او بعد از كارگاههاي آموزشي كنگره 60تشكيل مي گردد.خانم شهين صدوقي رهجوي خانم حجازي در پنجم آذر سال 88 تشكيل لژيون دادند و به عنوان كمك راهنما هم اكنون فعاليت خود را در شعبه شاد آباد ادامه مي دهند.